قربانی

 

ناصر تبریزی

باز هم فاجعه ای دیگر در صحنه مبارزه برای حفظ محیط زیست ایران رخ داده است.گویی این اتفاقات تمامی ندارد. یازدهم شهریور ماه سه شنبه برای دوستداران محیط زیست کشور، عاشوری دیگری به وقوع پیوست. خواهرزاده به سمت دایی شلیک می کند و سپس چند ساعت بعد در مخفیگاهش خود را از بین می برد … این تراژدی، طبیعت ایران را از وجود محمد حسن‌نژاد یکی از محیط‌بان‌های نمونه و جان‌ برکف خویش در هرمزگان برای همیشه محروم می کند. روز نامه اعتماد روز پنجشنبه طی یادداشتی با این مضمون می نویسد؛ ….انگار قرار است که نسل حافظان برتر محیط زیست در کشور منقرض شود…. کاش به مانند سایر موجوداتی که در پیکره گیتی در حال انقراض هستند و ایضا مورد توجه ( ظاهری هم که شده) مدیران ما قرار دارند کسی هم پیدا می شد و برترین های محیط بان نمونه کشور را از خطر انقراض نجات می داد. البته جای تامل است که به گفته ی  مکرر جامعه شناسان هر دو سوی آبها ، نسل خیلی از مظاهر انسانیت در  ایران گویی یا منقرض شده و یا اینکه در حال انقراض است. این روز ها در جامعه ما بسیاری از مظاهر انسانیت در حال انقراض است. برای صحنه های فقر، تبعیض اجتماعی،حوادث، درگیری ها ، خود کشی ها ، تنها عکس العمل ما در آوردن گوشی و ثبت صحنه های دردناک برای انتشار و جذب فالورها ست. و هیچ حس دیگری را در ما تداعی نمی کند. بررسی روزنامه صبح کشور در روز پنجشنبه نیز همین مسئله را تداعی می کند. از میان تمام روزنامه های صبح واقعه شهادت محمد ، تنها ۶ روزنامه به این مهم پرداخته اند و گویی صفحه یک هیچ روزنامه های ارزش خبری این مهم را در حد اشاره کوچکی در صفحه اول را هم نداشته است…..از نظر تعداد بسیاری از روزنامه ها همچون ایران، کیهان، رسالت ، جوان، وطن امروز ، و حتی روزنامه شهروند که داعیه اجتماعی بودن را دارد،از بین رفتن یک محیط بان نمونه کمتر از پرداختن به دلواپسی ها برای انتخابات ۱۴۰۰ و یا سفر قالیباف به جنوب و یا معضل دستفروشی و یا مشکل انتخاباتی آمریکا و….تلقی می شود . دراین فضای حاکم بر رسانه ها، طبیعی است که ریاست سازمان محیط زیست کشور نیز واکنش در درخوری از خود نشان نداده و حتی (آنگونه که عیسی کلانتری در تاریخ نهم مرداد سال جاری اعلام کرد، نخستین عزیزی است که از جامعه شریف محیط‌بانی در طول دو سال اخیر از دست داده‌ایم؟!) از تعداد  شهدای محیط بان کشور بی خبر باشد…..حسن درویش کارشناس و فعال محیط زیست کشور پس از این حادثه چند پرسش بی پاسخ همیشگی را تکرار کرده که در این مقال بواسطه اهمیت در اینجا به آن اشاره می شود: «در مقطع یادشده توسط رییس سازمان محیط‌ زیست، خونین‌ترین دو سال از آغاز تاسیس سازمان حفاظت محیط‌ زیست در دوازده بهمن سال پنجاه شمسی تاکنون است! آیا سخنِ بیشتری در شرح میزان تسلط و دغدغه‌مندی مرد شماره یک پردیسان بر حوزه تحت امرش باقی می‌ماند؟….. درد این است که چرا صحنه طبیعت ایران به جنگی اعلام نشده بین سلحشوران طبیعت ایران ، محیط‌بان، جنگلبان و نیروهای داوطلب ، با متخلفین بدل شده؟ چند نفر دیگر باید از دو طرف کشته شوند تا دریابیم با منطق چکمه، با خشونت و با سرنیزه نمی‌توان طبیعت را مدیریت کرد؟  چرا مناطق حفاطت‌شده و محیط‌بانان را مجهز به دوربین‌ها و سنجنده‌های از راه دور نمی شود؛ تا بجای درگیری های مسلحانه، متخلفان را با سندهای تصویری و شناسایی کرده .و به نیروی انتظامی و دادستان‌ها معرفی کنیم….» انگار نصب هزاران دوربین در کوچه پس کوچه های فرعی تهران برای ثبت تخلفات ترافیکی برای مسئولین کاری است ساده و صد البته پرمنفعت! اما نجات جان طبیعت و گونه های در حال انقراض و حافظان شریف آن ارزش تحول در میدان مبارزه برای حفظ طبیعت ایران را ندارد…الله و اعلم….

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.