آسیب شناسی روزنامه نگاری در ایران

هنوز برای حل مشکل بیمه روزنامه نگاران، امنیت شغلی و جانی آنان، تامین آینده روشن برای خبرنگاران، تامین امنیت فعالیت اقتصادی روزنامه نگاری برای مدیران مسئول و هزاران مشکل ابتدایی برای فعالیت روزنامه نگاری در ایران در جا میزنیم.هنوز برای حل مشکل بیمه روزنامه نگاران، امنیت شغلی و جانی آنان، تامین آینده روشن برای خبرنگاران، تامین امنیت فعالیت اقتصادی روزنامه نگاری برای مدیران مسئول و هزاران مشکل ابتدایی برای فعالیت روزنامه نگاری در ایران در جا میزنیم.

جمهوریت : ناصر تبریزی : اخیر در رسانه ها جنجال جدیدی در سایه روز خبرنگار رونق گرفته و بحث گرمی پیرامون وضعیت خبرنگارانی که در منصب دیگری بجز رسالت خبری شان مشغول بکار شدند براه افتاده است. در این میان پایگاه خبری «نود اقتصادی» و «صراط نیوز» با انتشار یکسان از جدولی همشکل و عنوان شبیه هم، پرسشی را با این مضمون مطرح کرده اند«آیا کسانی که رسالتشان اطلاع رسانی و شفاف سازی است، حق دارند در برهه‌ای از زمان پست بگیرند؟ و گرفتن پست تا چه میزان به رابطه شغلی آنها ارتباط دارد؟ (ناشر)قضاوت نمیکند و پاسخ این سوال را به عهده مخاطبان می گذارد!
باتوجه به اینکه ناشرین اسامی روزنامه نگاران قضاوت را بر عهده ی مخاطب گذاشته اند، این نوشتار تحت عنوان یک مخاطب روزنامه نگار تقدیم می شود.
خواندن اسامی دوستان و همکاران بسیار عزیز و توانمندی که درون این جدول به آن اشاره شده و تلویحا «رسالت اطلاع رسانی» آنان را به زیر سوال برده اند.، مرا بر آن داشت تا با مرور اتفاقات سالهای گذشته دلایل احتمالی این جابجایی ها مورد تحلیل و بررسی قرار دهم.
باید در ابتدا سرگذشت روزنامه نگاری و خبرنگاران ایران را طی دو دهه(۷۰ و۸۰ ) مورد بررسی قرار داده و سپس نسبت به عملکرد آنان قضاوت نمود.
دسته اول گروهی هستند که پس از فراز و نشیب اتفاقات طی دهه ۷۰ و هشتاد، هوای سفر به آنسوی مرزها را داشته و از بدو ورود به غرب، رسالت اطلاع رسانی را در «خوش رقصی» به اربابان جراید غرب تلقی و در ادامه به عروسکان دست پرورده آنان مبدل شدند.، نمونه بارز آن را در مسیح علینژاد میتوان سراغ گرفت.
دسته دوم گروهی از روزنامه نگاران بودند که به دلایل مختلف مجبور به مهاجرت شده اما طی این سالها شرف روزنامه نگاری خود را نزد هیچ ارباب رسانه ای به حراج نگذاشتند. در میان آنان کسانی هستند که با رستوران داری،رانندگی و ……امرارمعاش می کنند..
گروهی هم که پس از دستگیری و یا گرفتاری های سیاسی دیگر که بر مبنای حکم، اجازه فعالیت روزنامه نگاری نداشتند، و نخواستند که مانند بعضی از همکاران خود مهاجرت کنند لذا در ایران ماندند. محرومیت از نوشتن و فعالیت روزنامه نگاری را بجان خریدند و بار سنگین امرار معاش را به تنهایی به دوش گرفتند و امروزه نیز خاضعانه در گوشه ای ناظر اتقاقات حوزه تخصص خود بوده و سکوت کرده اند. برای ادامه معاش خود در حد توانایی وامکانات موجود ،اقدام به پژوهش اجتماعی یا غیره … می کنند ، کتاب چاپ می کنند و …..دوست و همکار بسیاری عزیزی سراغ دارم که به همراه همسر روزنامه نگار خود دو سال پژوهش بر روی یک کتاب اقتصادی را تمام کرده بود و در مراسم رونمایی از کتاب خود در نمایشگاه بین المللی کتاب، پس از حساب و کتاب دقیق از آمار انتشار و فروش کتاب، اذعان می کرد که در صورت فروش تمام کتاب هایش حداکثر بعد از دو سال تلاش، دو میلیون تومان نصیب او خواهد شد.
گروه دیگری از همکاران بعد از گسترش خط قرمز ها، سیر نزولی تیراژ روزنامه ها و ده ها دلیل دیگر یا بیکار شدند و یا اینکه استعفا دادند.
بحث من برروی این گروه آخری است.در بین این جدول اسامی همکارانی وجود دارد که به علل مختلف کار روزنامه نگاری را ترک کرده و یا اینکه مجبور به کناره گیری شده اند.
در این لیست اسم کسانی است که دو سال و اندی پس از سالها روزنامه نگاری موفق در حوزه اجتماعی و اقتصادی با عناوین دبیر صفحه در روزنامه های معتبر کشور، بیکار می ماند و بعدها با وجود عشق به روزنامه نگاری به سوی تصدی مشاغل دولتی رانده می شود.
در این لیست عزیزی وجود دارد که در مهمترین وزارتخانه کشور، هنوز هم تصدی مدیر کلی روابط عمومی را به عهده دارد و از بدو ورود ایشان به این حوزه ، روند پاسخگویی به مخاطبین، تعامل با رسانه ها و نقش روابط عمومی در زیر مجموعه خود را به اذعان آمار، متحول کرده است.
در این لیست کسانی که زمانی سردبیر نشریات با تیراژ میلیونی بودند و امروزه به ناچار در مناصب دولتی یا شرکت های خصوصی، با عناوین اعضای هیئت مدیره و مدیر عامل مشغول بکار هستند، و اتفاقا در همان حوزه ها هم بیش از گذشتکان خود در همان مناصب متعهد و موفق هستند.
البته در این جدول اسامی دیگری نیز باید قید می شد که به آن اشاره نشده است،افردی چون عادل فردوسی پورو ده ها نام و اسم آشنای دیگر که در عین موفقیت و کامیابی در عرصه رسانه مورد بی مهری قرار می گیرند و از کار بیکار میشوند… تصور کنید که فردای روزگار یکی از همین نام آشنا ها در یک اداره دیگری سوای «رسالت اطلاع رسانی» مشغول بکار شوند، چرا کس یا کسانی باید به خود اجازه دهند که آنانرا در مناصب جدید مورد عتاب قرار دهند.
اگر رسالت اطلاع رسانی آنقدر مهم و حیاتی است که یک روزنامه نگار باید تا ابد در همین حوزه فعالیت کند چرا قلم بدست نگرفته و برای تعمیم فضای بهتر برای فعالیت روزنامه نگاری تلاش نمی کنیم. چند نفر از اشاعه کنندگان این جدول، رسالت اطلاع رسانی خود را به نحو احسن انجام میدهند؟….ما در تامین امنیت سرمایه گذاری در حوزه رسانه ها تا کنون چند قدم اساسی برداشته ایم، هنوز برای حل مشکل بیمه روزنامه نگاران، امنیت شغلی و جانی آنان، تامین آینده روشن برای خبرنگاران، تامین امنیت فعالیت اقتصادی روزنامه نگاری برای مدیران مسئول و هزاران مشکل ابتدایی برای فعالیت روزنامه نگاری در ایران در جا میزنیم….بجای انتقاد از روزنامه نگارانی که رسالت اطلاع رسانی خود را به اجبار و اکراه تعطیل کرده و یا علیرغم میل باطنی خود و «به اجبار» کنار گذاشته اند می بایست به عوامل این اتفاق کمی هوشمندانه تر بیاندیشیم و به قضاوت بنشینیم.در این میان حساب معدود کسانی که یکشبه سردبیر، مدیر مسول و ناشر می شوند، رسالتی وجود ندارد که برای آن فکری کنند و اصولا این دسته به اصطلاح روزنامه نگار در چشم برهم زدنی و با سفارشات از پیش تعیین شده سردبیر یا مدیر مسئول روزنامه های هم ردیف خود شده و بسوی مناصب دولتی به پرواز در میآیند، از کسانی که سالهای سال امتحان خود را در سنگر روزنامه نگاری پس داده اند باید جدا کرده و تمیز داد.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.